X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کد دعای فرج برای وبلاگ

                                                      باسلام و تبریک

ولادت کریمه اهل بیت بی بی حضرت معصومه سلام الله علیها

..یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنة..
  

پدر به فداى دختر  

 

بى گمان شیرین ترین خاطره امام هفتم و خاندان نبوى (علیه السلام) از ماه ذیقعده، در آغاز آن بود، که هلال «معصومه» از برج «نجمه» در افق امامت درخشیدن گرفت و کانون زندگى امام (علیه السلام) را با انوار درخشانش پر فروغ تر ساخت.

حضرت معصومه (سلام الله علیها) ماه تابانى بود که لحظه اى از خورشید فروزان امامت جدا نشد و از دریاى بیکران علوم پدرش ، امام کاظم (علیه السلام) و برادرش امام رضا (علیه السلام) کسب فیض نمود. 

                                           کریمه اهل بیت

حضرت معصومه (سلام الله علیها) در سنین کودکى به مقامى رسید که به راحتى مى توانست به پرسش هاى فقهى و عقیدتى مردم مدینه پاسخ بگوید و پاسخ هایش، مورد پذیرش و شگفتى پدر بزرگوارش قرار بگیرد.

طبق نقل برخى از ثقات، مرحوم حاج سید نصرالله مستنبط (داماد مرحوم آیت الله خوئى) از کتاب نفیس و بى نظیر «کشف الثانى» نقل کرده که روزى جمعى از شیعیان وارد مدینه شدند و تعدادى پرسش در نامه اى نوشته، نزد خاندان امامت بردند.

درآن هنگام حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) در سفر بودند و امام رضا (علیه السلام) نیز در مدینه تشریف نداشتند.

حضرت معصومه (سلام الله علیها) در سنین کودکى به مقامى رسید که به راحتى مى توانست به پرسش هاى فقهى و عقیدتى مردم مدینه پاسخ بگوید و پاسخ هایش، مورد پذیرش و شگفتى پدر بزرگوارش قرار بگیرد.

آن گروه از مدینه قصد عزیمت کردند و از این که خدمت امام (علیه السلام) نرسیده بودند و با دست خالى به وطن خود بر مى گشتند، بسیار اندوهگین بودند.

حضرت معصومه(سلام الله علیها) که در آن ایام هنوز به سن بلوغ نرسیده بود; از مشاهده غم و اندوه آنان متأثر شد، لذا پاسخ پرسش هاى آنان را نوشت و به آن ها عنایت کرد.

شیعیان، مدینه را با سرور و شادى ترک کردند. آنان در بیرون مدینه با امام کاظم (علیه السلام) مواجه شدند و داستان خود را گفتند و دستخط حضرت معصومه (سلام الله علیها) را ارائه دادند،

امام (علیه السلام) بسیار مسرور گشتند و شادى و ابتهاج خود را با این جمله بیان فرمودند:

«فداها ابوها»

; پدرش به فدایش باد!

این کتاب به چاپ نرسیده و نسخه خطى آن در کتابخانه شوشترى هاى نجف اشرف است که دسترسى به آن امکان پذیر نیست.

این داستان جالب و پر ارج را مرحوم «مستنبط»از کتاب «کشف الثانى» تألیف دانشمند نامى شیعه در قرن نهم «ابن العرندس» متوفاى حدود 840 هـ ق نقل فرموده است.